بی تابانه احمد شاملو

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت

آزمون تلخ زنده به گوری!


چه بی تابانه تو را طلب می کنم!


بر پشت ِ سمندی

گوئی

نوزین

 


که قرارش نیست


و فاصله

تجربه ئی بیهوده است


 بوی پیرهنت، این جا

 

 

و اکنون کوه ها در فاصله سردند


دست

در کوچه وبستر


حضور مانوس ِ دست تو را می جوید،


و به راه اندیشیدن


یاس را

رج می زند


بی نجوای ِ انگشتانت


فقط

 

 

 و جهان از هر سلامی خالی است

/ 1 نظر / 7 بازدید

چه بی تابانه می خواهمت ای دوریت آزمون تلخ زنده به گوری! چه بی تابانه تو را طلب می کنم! بر پشت ِ سمندی گوئی نوزین که قرارش نیست. و فاصله تجربه ئی بیهوده است بوی پیرهنت، این جا و اکنون کوه ها در فاصله سردند دست در کوپه وبستر حضور مانوس ِ دست تو را می جوید، و به راه اندیشیدن یاس را رج می زند بی نجوای ِ انگشتانت فقط و جهان از هر سلامی خالی است